السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
326
تفسير الميزان ( فارسي )
مىفرمايد : چرا آن خدايان موهوم كه اينان به خدايى خود گرفتند ، ياريشان نكردند با اينكه يك عمر به درگاه آن خدايان عبادت كردند تا ايشان را به خدا نزديك كنند . هم چنان كه خودشان مىگفتند : « ما نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونا إِلَى اللَّه زُلْفى » يعنى ما اين بتها را نمىپرستيم ، مگر به اين منظور كه ما را قدمى به خدا نزديك كنند . * ( « بَلْ ضَلُّوا عَنْهُمْ » ) * - يعنى آلهه از نظر اهل قرى گم شد ، و رابطه الوهيت و عبوديتى كه مىپنداشتند بريده شده . آرى مشركين اميد داشتند آلهه بپاداش يك عمر پرستش در هنگام شدائد و سختيها ايشان را يارى كنند ، پس ضلالت آلهه از مشركين ، كنايه است از اينكه پندار و اميدشان باطل مىشود . * ( « وَذلِكَ إِفْكُهُمْ وَما كانُوا يَفْتَرُونَ » ) * - كلمه « ذلك » مبتدا و كلمه « افكهم » خبر آن است . و اسم اشاره « ذلك » اشاره است به گم شدن آلهه شان ، و مراد از « افك » اثر افك است ، البته ممكن هم هست كلمه اثر را به عنوان مضاف در تقدير بگيريم . و كلمه « ما » مصدريه است ، و معناى جمله اين است كه : اين ضلالت آلهه اثر افترايى است كه به خدا مىبستند . و ممكن هم هست كلام را به صورتى معنا كرد كه نه احتياج به تقدير مضاف داشته باشد ، و نه مجازى ارتكاب شود ، به اين منظور كلمه « ذلك » را اشاره مىگيريم به هلاك كردن مشركين بعد از تصريف آيات ، و ضلالت يافتن آلهه بعد از هلاكت آنان كه در اين صورت معنا چنين مىشود : « اين كه گفتيم عاقبت مشركين به جرم افتراء به كجا انجاميد ، درست حقيقت همان پندارى است كه در باره آلهه خود داشتند كه آلهه شفاعتشان را مىكند ، و به خدا نزديكشان مىسازد » و همانطور كه گفتيم زمينه كلام تهكم و طعنه زدن است .